أحمد بن الحسين البيهقي / مترجم محمود مهدوى دامغانى
28
دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي )
( 1 ) اين مطلب كه ابن عباس درباره عدم پاسدارى از آسمان در فاصلهء زمانى عيسى و محمد صلوات الله عليهما گفته است حمل بر عدم شدّت پاسدارى مىشود و پس از بعثت حضرت ختمى مرتبت بر شدّت آن افزوده شده است و خدا داناتر است . باب : خبر دادن جنّى از خروج پيامبر ( ص ) به دوست خود 5 و سروشهاى غيبى كه بدون ديدن گويندگان شنيده مىشد عبد الله بن عمر مىگويد هرگز عمر در موردى نميگفت كه چنين گمان مىكنم مگر اينكه همانطور بود كه او گمان كرده بود ، روزى عمر نشسته بود كه مردى زيبا عبور نمود ، عمر گفت اگر اشتباه نكنم اين مرد در زمان جاهليت كاهن بود او را پيش من بياوريد ، آن مرد را بحضور عمر فرا خواندند ، عمر به او گفت اگر اشتباه نكنم تو در جاهليت كاهن قوم خود بودى . او گفت تا كنون نديدهام كه مرد مسلمانى به مسائل كهانت توجه كند ، عمر گفت بهر حال من خواهش مىكنم از گذشته خود به من خبر دهى ، گفت آرى من در جاهليت كاهن ايشان بودم ، عمر گفت عجيب ترين خبرى كه جنّ تو برايت اظهار داشته است چيست ؟ گفت روزى در بازارى بودم كه جنّى دوست من بسراغم آمد و در چهرهاش ترس و ناراحتى ديدم و او گفت « آيا جنّ و غم و اندوه و نا اميدى آنها را پس از آن ديدى ؟ آنها از نگهبانى خود هم نا اميد شدند و به مناطق دور افتاده و زير پوشش پيوستند » . عمر گفت راست مىگويد : من هم روزى كنار بتهاى ايشان خوابيده بودم در اين هنگام مردى گاو نرى را آورد و قربانى كرد در اين هنگام فريادى از آن قربانى برآمد كه من هرگز صدايى به آن بلندى نشنيده بودم و مىگفت اى آشفته موى ، كارى در پيش است كه مايهء رستگارى است . مردى فرياد بر مىآورد كه لا إله الا اللّه : من گفتم از جاى خود بر نميخيزم تا ببينم چه مىشود . دو مرتبه ديگر همين بانگ را شنيدم برخاستم و چيزى نگذشت كه مسألهء نبوت پيامبر مورد گفتگو قرار گرفت . اين مطلب را بخارى هم در صحيح خود آورده است . هر چند از اين روايت چنين بر ميآيد كه عمر از گاوى كه قربانى شده است